حلزون خانه به دوش


 

این وبلاگ متعلق به حلزون خانه به دوش می باشد
حلزون خانه به دوش

هو اللطيف!

خوابم نمیبره.لباس زیرهام و برمیدارم میرم  حموم بشورم  اونم تو دست.همیشه  دوست دارم  لباسام رو تو دست بشورم،مخصوصا این خال خالی جدیدا رو با مانتو و بولیز سفیده ی  همخونه رو. تشت رو پر از اب میکنم.صداش میپیچه.شر-شر یاد  قدیما میوفتم انقدر کوچیک بودم که تو این تشت مچاله میشدم و با صدای اب  غرق. گاهی هم  پناه میاوردم و گریه.

اب ولرمه  کف دستامو  پهن تشت میکنم و جای انگشتام رو هم  عوض میکنم تا اب ابشار شه رو ناخنام.........بوی تاید میپیچه الان  بهش میگن پودر لباسشویی ،برای یاداوری خاطرات امثال من هم گوشش نوشته تاید سابق!

بوی خاصی داره...تمیز و تند... پر از دونه های سفید و ابی.از مانتوم  رنگ میره و از ذهنم خاطرات. حالا دامنم رو بالا میگیرم و کف پاهام رو هم میذارم تو تشت که  قرمزیش رفته،نمیدونم ولی کجا؟

میام و لباس ها رو پهن میکنم .انگشتام مثل اون موقع ها که مامان میشستمون چروک شدن،کرم  میزنم.روی لباس زیر هام روسری سپیدی میندازم.نمیدونم چرا از اینکه کسی ببیندشون معذب میشم. یاد  سهراب میوفتم: ..........سینه بندی بیتاب........

باد میادو  روسری میره،باد  همیشه کارش  عریانیه...درخت و  بند رخت و ادم هم فرق نمیکنه ،میوزه که رها کنه و خلاص و کولی مثل  موهای من  و روحم و سهراب!


حلزون خانه به دوش